تبلیغات
* Soheil * - وقت رفتن ......

وقت رفتن ......



            

آمد از باغ نگاهم برگ سبزی چید و رفت

واژه ی امید از چشمان من دزدید و رفت .

او که عمری با غزلهای دلم خو کرده بود ،

عاقبت از ایل چشم شاعرم کوچید و رفت .

کوچه کوچه بغض هایم شد مسیر رفتنش

هق هق این کودک حساس را نشنید و رفت .

دفتر غم های من در پیش چشمش باز بود ،

خاطرات تلخ و شیرینی به من بخشید و رفت .

گرچه او مرهم نشد بر زخم های قلب من

روی زخم کهنه ام مشتی نمک پاشید و رفت .

گریه هایش را دورن بقچه ای پیچید و رفت

وقت رفتن با لبی خندان مرا بوسید و رفت




[ چهارشنبه 1 شهریور 1391 ] [ 11:23 ب.ظ ] [ Soheil ]

نویسندگان

جملات سهیل

طراح قالب: آوازک

[ طراح قالب: آوازک ]