تبلیغات
* Soheil * - سراب بازگشت ...

سراب بازگشت ...





 


شب شده، دلم سخت ازین شب گرفته

آه بی تابم

شورش کابوس های شبانه

آرام ِ دقایقم را خیس کرده

بیزارم، از رویای نبودنت بیزارم

فریاد نبودنت در صدایم بغضی شده دلگیر

هوای ثانیه هایم مواج است و طوفانی ...

دریای دلم چگونه قرار گیرد

که قرار بی قراری هایش ساز رفتن می نوازد !؟

کاش پای رفتنت سست شود ...

کاش نگاهت به یاد خاطره هامان لحظه ای بارانی شود ...

نمیدانم پشت پلک خیس کدام پنجره

دلم گرفت از نبودنت !

نمیدانم، هیچ نمیدانم ...

با تمام دل نگرانی هایم معامله کرده ام

چشم های خیسم را داده ام

تا دمی معصوم ِنگاهت را بخرم

نمیدانستم قمار چشم هایت کار من نیست !

مشتی امید آورده بودم

و دلی خوش به بازی

اما ... خودت خوب میدانی

که همیشه بازنده ی خوبی بودم

همیشه ... همیشه !

از آن همه امید، کوله باری تنهایی برایم مانده

و خرواری سکوت ...

سکوت میکنم تا کسی راز دلم را با تو نداند

سکوت میکنم تا حرفی برای نگفتن باشد

حرف های نگفتنم آنقدر زیادند

که شب های بارانی و مهتابی در مقابلشان کم آورده اند

حرف های نگفتنم را تنها برای تو نگاه داشته ام

تا شاید روزی ...

آه نه ! شاید کدام روز ؟!

تا به کی پتک نیامدنت بر دقایق انتظارم کوبیده شود ؟

"کدام درد مرا میشناسی ای رفته؟ کدام ؟ "

باید باور کنم که رفته ای، باید !

نباید بازهم خام خیال چشم هایت شوم

آری باید فراموشم شوی

باید حال که نیستی خیالت تنهایم گزارد !

باید تو را تازه تر بنامم:

"آرزوی سوخته" یک رویای قدیمی !

بایدهایم را نگاه معصومت

که از قاب عکس مرا می نگرد شسته

یادم رفت قرارمان این بود که بایدی نباشد

گرچه نبایدهامان باید شد !

این شب ها سرد شده ام

سرد سرد

به سردی یک قهوه ی تلخ

این شب ها گوسفند های خیال تو را آنقدر می شمارم

تا چشمانم برای همیشه به خواب رود !

آه چقدر دلم میخواهد تا کسی هرگز بیدارم نکند !

باید آرام سکوت کنم

سکوت دل !

چقدر دلم میخواهد آرام بخوابم

عطش لبانم را بوسه ای باید !

بوسه ی آرام مرگ


[ شنبه 4 شهریور 1391 ] [ 10:03 ب.ظ ] [ Soheil ]

نویسندگان

جملات سهیل

طراح قالب: آوازک

[ طراح قالب: آوازک ]